close
متخصص ارتودنسی
رمان/تاريخي شرام / قسمت دهم

شرام
همهمه ای در میان جمع افتاد ، انگار بعضی هااز آزاد کردن آگر کو ناراضی بودند. آگركو لبخندي شيطنت آميز زد ودندانهايش را که به هم می سا یيد به هسون نشان داد وبا صداي گرفته ودو رگه اي گفت)): تو آدم بخشاینده ای هستی ، تو به پدر رفتی، من جاي تو بودم زنده ات نمي گذاشتم، اين ديگر چه رسميست...؟راستی این دخترت چقدر مهربان است من هم اگر تو را اسیر می کردم فقط به خاطر این دختر مهربان رهایت میکردم .. !.)) هوم در حالي كه كنار دست هسون نشسته بود بلند شد وگفت: ((هي آگركو....!با آن قلاده زیبا تر بودی..؟ کاش به چنگ…
           


    
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات
نظر سنجی
نظر سنجي در سايت










نظر شما ددر مورد سايت



لینک های مفید
سایر امکانات


وب سايت ختم قرآن مجيد

سه رچه مه

برنامه گلها

کد متحرک کردن عنوان وب

آپلود عکس

وبلا

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

نیت کنید و اشاره فرمایید

www.dastanak.ir www.shereno.com

ایران اسکین

Online Useriv>

TEXT جزیره قشم

امارگیر حرفه ای سایت



قدرت گرفته از: رزبلاگ
طراحی و سئو از: سئو قالب

همهمه ای در میان جمع افتاد ، انگار بعضی هااز آزاد کردن آگر کو ناراضی بودند. آگركو لبخندي شيطنت آميز زد ودندانهايش را که به هم می سا یيد به هسون نشان داد وبا صداي گرفته ودو رگه اي گفت)): تو آدم بخشاینده ای هستی ، تو به پدر رفتی، من جاي تو بودم زنده ات نمي گذاشتم، اين ديگر چه رسميست...؟راستی این دخترت چقدر مهربان است من هم اگر تو را اسیر می کردم فقط به خاطر این دختر مهربان رهایت میکردم .. !.))

هوم در حالي كه كنار دست هسون نشسته بود بلند شد وگفت: ((هي آگركو....!با آن قلاده زیبا تر بودی..؟ کاش به چنگ من می افتادی اما افسوس من چنگهایم کوچکند وگرنه خودم پوست از سرت می کندم اکنون حرف مفت نزن. سگهای من از تو خیلی آدم ترند می دانی ...؟آخر حیف نیست که تو پدر شرام باشی ..؟ برگرد برو به شهرت ما پسرت را به تو باز نخواهیم گرداند او به زودی بر می گردد و ما ماجرای یورش تو را برایش تعریف خواهیم کرد . من نمی دانم تو با این برادر خوب با آن پسر دلاور و مهربان چگونه اینقدر خبیثی ...؟ ))

درحالی که آتریار وهومن با دستان زنجیر شده ، او راکشان کشان بیرون می بردند بر گشت وگفت: (( من دوباره بر می گردم از کسی هم نمی ترسم...! من شرام را می خواهم . تو نمیتوانی پسر مرا به اسارت در بیاوری . هی هوم...! تو هم زیاد حرف میزنی . من کار بدی نکرده ام پسرم باید به سزای خیانتی که به دینش کرده بود می رسید و من او را از شهر بیرون کردم اکنون او را میخواهم و او را خواهم بخشید. ))

آگرکو با صداي بلند و ديوانه وار مي خنديد. هومن از پشت سر گردنش را فشارداد وگفت : (( آدم احمق، تو هيچ غلطی نمي تواني بكني،من بايد تو را مي كشتم، اما چه بگویم که امر سرورم غیر از این است وتو، دروج وحشی باید زنده بمانی ...!تو لاشخور نامرد تنها دوست دوران کودکیت را هم کشتی اوف برتو کاش اجازه داشتم تو را بکشم...!. ))

روشا وآتريار براي فراهم كردن مقدمات سفر و بر گرداندن آگركو وچند نفراز باز ماند گان جنگ راهي زندان قلعه كه وينه شدند. آتریار پس از چند سال استراحت دوباره به مقام اولش برگشته بود و فرمانده ی ارتش بایرواس بود ، بعد از ده روزانتظار برای مشخص کردن کسانی که بر می گشتند ، تنها ده نفر خواهان باز گشت بودند که روز دهم درحالی که گرمای هوای تابستان عرق از پیشانیشان جاری کرده بود همراه آتریار رهسپار دیویسنا شدند.هسون هم از مردم معذرت خواهی کرد و از معبد و مردم اجازه گرفت که برادرش را بخشیده و به شهرش بفرستد.



بازدید (37)

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

طبقه بندی: رمات تاريخي شرام,
مطالب مرتبط:
شرام / قسمت سيزدهم/ فريد عباسي
رنان تاريخي شرام قسمت يازدهم / دوازدهم .......!
كوه شرام
رمان تاريخي شرام / قسمت هشتم و نهم
رمان / شرام قسمت ششم / هفتم
روستاي ديو زناو
شرام / قسمت پنجم
رمان تاريخي شرام / قسمت جهارم
رمان / شرام / قسمت سوم- چهارم
رمان تاريخي شرام / قسمت اول -- دوم / نويسنده فريد عباسي
[ دوشنبه 19 تير 1391 ] [ 18:53 ] [ فريد عباسي ]
نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
این نظر توسط fateme در تاریخ 1391/4/21 و 11:46 دقیقه ارسال شده است

واقعاعالی بود.سپاس فراوان داریم بهخاطرچنین داستان زیبایی.شکلکشکلکشکلک


تعداد کل صفحات :

تبلیغات
ورود
آخرين مطالب
سخني با دوستان

دوستان عزيز و بازديد كننده گان گرامي ميخواهم رمان تاريخي شرام را به شما معرفي كنم اميدوارم از خواندن ان لذت ببريد و نظرات خوبتان را برايم بگذاريد/من اين رمان را تقديم به تمامي تاريخ دوستان ايران و كردستان و علاقمندان به ادبيات تاريخي ايران و جهان مي كنم اميدوارم بتوانم سهم كوچكي از خدمت به تاريخ ايران و كردستان عزيز را داشته باشم

آمار سایت
بازديدهای امروز : 40 بازدید
بازديدهای ديروز : 6 بازدید
بازديدهای این هفته : 57 بازدید
بازدید این ماه : 104 بازدید
بازدید سال : 514 بازدید
كل بازديدها : 24,239 بازدید
كل کاربران : 3 عدد
كل مطالب : 184 عدد
كل نظرات : 24 عدد
امروز : جمعه 25 آبان 1397