close
متخصص ارتودنسی
لطيفه هاي لطيف...!

شرام
پادشاهى خادمى داشت كه سال‏ها در وفادارى و حق‏شناسى خدمت سلطان كرده بود. روزى شاه او را پيش خواهد و گفت: هر حاجتى دارى، از ما بخواه. خادم گفت: روزى كه بار عام سلطان است و تمام بزرگان و جمله خلق حاضرند مى‏خواهم كه سلطان مرا پيش خود فراخواند و چيزى در گوشم گويد حتى اگر آن كلام يك دشنام باشد تا جمله خلق بدانند كه من رازدار و انيس آن حضرتم. به اويس قرنى گفتند: مردى سى‏سال است گورى براى خويش كنده و كفنى بر آن گسترده و شب و روز گريان و نالان بر سر قبر خود نشسته و خوف از عاقبت امانش نمى‏دهد. اويس آن مرد…
           


    
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
تبلیغات
نظر سنجی
نظر سنجي در سايت










نظر شما ددر مورد سايت



لینک های مفید
سایر امکانات


وب سايت ختم قرآن مجيد

سه رچه مه

برنامه گلها

کد متحرک کردن عنوان وب

آپلود عکس

وبلا

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

نیت کنید و اشاره فرمایید

www.dastanak.ir www.shereno.com

ایران اسکین

Online Useriv>

TEXT جزیره قشم

امارگیر حرفه ای سایت



قدرت گرفته از: رزبلاگ
طراحی و سئو از: سئو قالب

پادشاهى خادمى داشت كه سال‏ها در وفادارى و حق‏شناسى خدمت سلطان كرده بود. روزى شاه او را پيش خواهد و گفت: هر حاجتى دارى، از ما بخواه. خادم گفت: روزى كه بار عام سلطان است و تمام بزرگان و جمله خلق حاضرند مى‏خواهم كه سلطان مرا پيش خود فراخواند و چيزى در گوشم گويد حتى اگر آن كلام يك دشنام باشد تا جمله خلق بدانند كه من رازدار و انيس آن حضرتم.



به اويس قرنى گفتند: مردى سى‏سال است گورى براى خويش كنده و كفنى بر آن گسترده و شب و روز گريان و نالان بر سر قبر خود نشسته و خوف از عاقبت امانش نمى‏دهد. اويس آن مرد را طلب كرد، مردى ديد زار و نزار كه از لاغرى همچون هلال گشته و چون ميّتى در كفن بر مزار خود نشسته، اويس او را گفت: اين گور و كفن بتهاى تو هستند كه مى‏پرستى. چون مرد اين سخن بشنيد نعره‏اى زد و مرده در گور افتاد.



عربى را گفتند: تو پير شده‏اى و عمر تباه كرده‏اى، توبه كن و به حج رو، گفت: پول سفر حج ندارم، گفتند: خانه‏ات را بفروش و هزينه سفر كن، گفت: چون بازگشتم كجا نشينم؟ و اگر بازنگردم و مجاور كعبه بمانم خدايم نمى‏گويد چرا خانه خود بفروختى و در خانه من منزل گزيدى؟



يكى از صالحان روزى بيرون رفت و در آستين كيسه‏اى زر داشت. چون آن را طلبيد، كسى ببرده بود. گفت: خداى عزّوجل براى او در آن بركت كناد! شايد او بدان محتاجتر از من بود.



از سلمان فارسى نقل است كه روزى رسول اكرم(ص) در مسجد نشسته بود. ناگاه كنيزكى حبشى به مسجد درآمد و رداى مصطفى را گرفت و گفت: گره از كار بسته من بگشا. پيامبر به پا خاست و در پى كنيزك روان شد تا به سراى گندم‏فروشى رسيدند. كنيزك گفت: پشم اندكى رشته‏ام، اين را به گندم‏فروش ده و بهاى آن را از بهر من گندم بستان. پيامبر(ص) چنين كرد و كيسه گندم را نيز به دوش كشيد و تا خانه كنيزك حمل كرد. آنگاه به مسجد بازگشت و از درگاه خداوند تعالى طلب بخشايش از تقصير در خدمت نمود.


شخصى با معبرى گفت: در خواب ديدم كه از پشكل شتر بورانى مى‏سازم، تعبير آن چه باشد؟ معبر گفت: دو دينار ده تا تعبير آن بگويم. گفت: اگر دو دينار داشتمى خود به بادنجان دادمى و بورانى ساختمى تا از پشكل شتر، نبايستمى ساخت.

بازدید (43)

امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

طبقه بندی: باهم بخنديم به هم نخنديم ,
مطالب مرتبط:
انشاي خارجي ها
خندان بخوان
اينم جك بابا تو هم ......!
[ چهارشنبه 04 مرداد 1391 ] [ 4:30 ] [ فريد عباسي ]
نظرات
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

تعداد کل صفحات :

تبلیغات
ورود
آخرين مطالب
سخني با دوستان

دوستان عزيز و بازديد كننده گان گرامي ميخواهم رمان تاريخي شرام را به شما معرفي كنم اميدوارم از خواندن ان لذت ببريد و نظرات خوبتان را برايم بگذاريد/من اين رمان را تقديم به تمامي تاريخ دوستان ايران و كردستان و علاقمندان به ادبيات تاريخي ايران و جهان مي كنم اميدوارم بتوانم سهم كوچكي از خدمت به تاريخ ايران و كردستان عزيز را داشته باشم

آمار سایت
بازديدهای امروز : 11 بازدید
بازديدهای ديروز : 5 بازدید
بازديدهای این هفته : 29 بازدید
بازدید این ماه : 49 بازدید
بازدید سال : 740 بازدید
كل بازديدها : 24,465 بازدید
كل کاربران : 3 عدد
كل مطالب : 184 عدد
كل نظرات : 24 عدد
امروز : جمعه 23 آذر 1397